X
تبلیغات
دانشگاه کوشا کرج
داستان 1

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .....................

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط goodness در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 14:41 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط goodness در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 11:28 |